او می آید
اللهم عجل لولیک الفرج
تو را كه ديدهام، از بُن بريدهام از خويش فقط تو باش؛ كه خيري نديدهام از خويش تبر بردار و بردار از ميان «من» را نگاه كن ... چه بتي آفريدهام از خويش! به ياد چشم تو، ديشب به خواب ميديدم: در آسمان، يله هستم؛ رهيدهام از خويش سپيده سر زد و ديدم كه بالشم خيس است و مثل ابر سياهي چكيدهام از خويش بتاب تا بشكافم حصار هسته و صبح به چشم تازه ببينم ... دميدهام از خويش سلام واي كه چقدر دلم تنگ شده بود و بيشتر از اون چقدر شرمندم كه جواب مهربونيتون رو ندادم. باور كنيد كه نميشد. ان شاء الله از نيمه آذر به بعد در بست مخلصيم. از تون ميخوام متن زير رو تا آخر بخونيد ميدونم كه حرف دل هممونه شايد رومون نميشه كه به زبون بياريمش، اگه نخونيد آقاي من! هر چه ديدهام و هر چه شنيدهام، هر كجا رفتهام و هر چه كردهام، هر چه هستم و هر چه بودهام، حال كه رنجوري تنم را به پاي تو رساندهام؛ حال كه بر باب رحمت تو ايستادهام؛ حال كه آمدهام؛ اگر بپرسي كجا بودي و چه ميكردي چه جوابي بدهم؟ از حياي تو به مردن افتادهام؛ حال كه به سوي تو آمدهام، اگر بپرسي تو كيستي؟ ميگويم من همانم كه توام سروري! من همانم كه توام پدري! من همانم كه توام همه كسي! من همانم كه تو را گم كرده بودم! تو را فراموش كردهبودم! زتو گسسته بودم! به غمي نشسته بودم، به گنه شكسته بودم به هواي نان گندم ز تو من گسسته بودم به سياهي و شب و غم، به سكوت و مرگ و ماتم به همين دو روز دنيا زتو دور ماندهبودم تو مرا زمن ستاندي، به سپيدهام رساندي زصفا و مهر و جودت به من سيه چشاندي تو طلوع آفتابي، به شب ظلمت جانم نبود كه بيهوايت لحظهاي دگر بمانم من كجا و سايه ساري كه ز دستان تو ريزد من كجا و آتشي كه ز محبت تو خيزد من زمين تو آسماني، من غمين تو شادماني من همين كه مينآيم، تو همان كه ميكشاني کاست شوق شقایق ها موسسه رسائل
![]()
![]()
![]()

| Design By : Night Skin |


