او می آید
اللهم عجل لولیک الفرج
پيامبر اكرم در حديثي ميفرمايند: «خدا به وسيلهي ايشان(ائمه عليهمالسلام)، آسمان را از اينكه بدون اجازه او بر زمين افتد، نگاه ميدارد، و به وسيله ايشان، زمين را حفظ ميكند كه اهل خود را به تزلزل در نياورد.» افتادن آسمون به زمين، نشونه برهم خوردن نظام آفرينشه. خداي عزوجل به بركت وجود اهل بيت عليهمالسلام آسمون رو مثل سقفي بالاي سر ما نگه داشته. در ادامه حديث اومده كه اگر امام نباشه، زمين قرار و آرامش نخواهد داشت و خداوند به وسيلهي اهل بيت عليهمالسلام زمين رو مستقر ساخته، تا در اون آرامش برقرار بشه. ارزش اين نعمت(امكان سكونت)در شرايط زلزله مشخص ميشه. وقتي كه لحظهاي در منطقهاي زلزله ميياد، زندگي همهي ساكنان اونجا مختل ميشه. اين كه همين الآن زمين مثل گهوارهاي زير پاي ما قرار گرفته، به بركت وجود مقدس امام زمان عليهالسلامه ، وگرنه زمين مسكوني نبود. پروردگارا! در پناه خود نگهدارش. سلام بر تو اي مادر! اي مهربان؛ مليكه با تقوي؛ بار ديگر دلم گرفته است و آمدهام كنار تربت تو، با تو كمي سخن ميگويم؛ شايد اندكي آرام شوم؛ ديشب قبر بابا را زيارت كردم و با او راز گفتم؛ شب جمعه نيز كربلا بودم و نماز را آنجا گذاردم؛ و زيارت جدم حسين را – همچون هميشه- خواندم؛ و آنگاه با ساير دعاها، فرج را از خدا خواستم... خستهام مادر؛ با ياد آن روزها كه در كنار تو بودم و عضوي از وجود تو. آن روزها چه زود گذشت؛ اگر چه در خوف و تقيه - زيرا كه ميلاد من، هراسي شديد بر جان ظالمان افكنده بود؛ و تقدير خداوند اين بود كه همچون پيامبر خدا، موسي، مخفيانه متولد شوم- يادت ميآيد مادر، هنگامي كه مرا در دل داشتي، با تو سخن ميگفتم؟ نگران بودي و من تو را نويد ميدادم: "مادر، آسوده باش، خدا با ماست؟!" و من به دنيا آمدم، و در لحظه ميلاد به سجده رفتم و سپاس گزاردم، و آنگاه آيات قرآن را تلاوت نمودم: " قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا" و آياتي ديگر. و شما مرا در حريري سپيد كه فرشتگان الهي در زمزم بهشت معطر كرده بودند پيچيديد و به حضور پدر آورديد، و آن حجت خدا چون چشمش به من افتاد، لبخند شيريني زد؛ حمد الهي گزارد؛ و با من سخن گفت... مادر، اي مليكه با تقوي! شهزاده بزرگ؛ يادت هست چون پدر از دنيا رفت؛ و من حامل لواي امامت شدم، خداوند مقدر فرمود امامتم از آغاز با غيبت همراه باشد؛ - همچنان كه انبيايي در گذشته غيبت اختيار كرده بودند- مادر به زودي تو نيز رفتي و مرا تنها گذاشتي. وجودت در آن دورانهاي سخت - كه حتي عمو هم دشمن شده بود؛ و ياران، اندك؛ و فتنهها بسيار؛ و تيغ جلادان برآمده از نيام- چه گرما بخش و اميد آفرين بود. با من سخن بگو، مادر! مثل آن روزها: زبان عربي را چه شيرين سخن ميگفتي، با لهجه رومي شهزادهاي از ديار قيصرها، با زبان الهي سخن ميگويد! مادر، هنوز به سرداب سر مي زنم؛ به خانهمان يادت كه هست؟! در آن مكان كه محراب بود و محل نيايش من، هنوز عبادت مزهاي ديگر دارد، و حلاوتي افزونتر. مادر، از آن زمان كه رفتي؛ چه شبها كه گريستم: در سامرا، كربلا و هر كجا كه شد. به كنار كعبه رفتم، پرده را گرفتم و خالصانه خواندم: خدايا وعدهاي را كه به من دادهاي به انجام رسان و آنگاه در كنار حائر حسيني به خدا عرض كردم: در قرآن فرمودي: "و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا" خدايا! من وليّ دَمِ حسين هستم؛ مقدر كن خونش را از ظالمان بستانم؛ مادر جان! چه روزها كه كنار قبر يكايك انبياء الهي ايستادم و با آنها سخن گفتم. وآنها چه درد دلها و رازها كه با من در ميان گذاشتند و چه طلبها. آخر خدا مقرر فرمودهاست رسالت ناتمام آنها را من تمام كنم... چه شبها در كنار قبر پدرانم، در نجف، بقيع، كربلا، كاظمين و سامرا نشستم و راز دل گفتم. و از آنها قوت قلب گرفتم؛ آنها نيز چشم دوختهاند، كار ناتمامشان را من تمام كنم؛ و من آمادهام مادر؛ اما گويا وقتش نرسيدهاست. ميداني مادر: اين بار با دفعات قبل فرق ميكند: مقدماتش در دست مردم است. بايد آماده شوند. - نه همچون كه وقتي انبياء ميآمدند، به تعبير قرآن: " يا آنها را تكذيب ميكردند و يا ميكشتند." در حالي كه گردش را ياران با اخلاص و شير اوژن گرفتهاند، - همه شب زندهدار و با تقوا و آبديده و پيروز از امتحان بيرون آمده- و ميرود تا يكبار هم كه شده جلوه مسلماني را بر قامت زمين بپوشاند. مادر! چه اشكها ريختهام، دوشنبهها و پنجشنبهها؛ ميداني چرا؟ در اين دو روز، فرشتگان الهي، نامه اعمال مردمان را ميآورند: اكثر غافل و گنهكار و بي وفا. مادر! رنجهايم بسيار است. از نامه سياه تبهكاران و كافران دلگير ميشوم اما نه بسيار. آنگاه خون دل ميخورم كه نامه سياه اعمال شيعيان را ميبينم؛ آنها كه دم از دوستي من ميزنند. آخر چرا اينگونه ميكنند؟ چرا به من دروغ ميگويند؟ ميگويند دوستم دارند، آخر اين دوستي است؟ آنها كه از پشت به من خنجر ميزنند. مگر نگفته بودم: شيعه من بايد تقوي پيشه كند؛ پاكيزه باشد، آماده باشد؛ محاسن اخلاق پيشه كند، پس اين چه رفتاري است؟ خداحافظ مادر؛ تو را نيز آزردم خداحافظ! باز هم پيشت خواهم آمد. خداحافظ! 
| Design By : Night Skin |






