تبليغاتX
او می آید


او می آید

اللهم عجل لولیک الفرج

 

يا رسول‌الله با تو بر پيمان غدير با قلب‌هاي خود، با جان و زبان و دست خود بيعت مي‌كنيم و بر اين بيعت زندگي مي‌كنيم، خدا را بر اين پيمان گواه مي‌گيريم كه او بهترين گواهان است.

و تو اي دوستِ غدير بيا با هم در اين روز موعود با صاحب غدير تجديد پيمان كنيم و سر بر آستانش بنهيم و اگر اكنون صاحب غدير در ميان ما نيست اما اكنون فرزند غدير مهدي موعود عليه‌السلام در ميان ماست. بيا در طليعه‌ي غدير پيمان خويش را با او محكم كرده، بهار زندگي خود را زلالي تازه ببخشيم.

و تو اي موعود غدير.

بيا كه ظهور تو دل ها را شاد مي‌كند.

مهربان، امامم! مهدي عزيز در انتظار مقدم پاكت صبح و شام دست دعا برمي‌دارم و براي فرج و ظهورت دعاي فرج مي‌خوانم.   

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 18:23 توسط ياس| |

زبور

شريران منقطع خواهند شد، امّا منتظران خداوند، وارث زمين خواهند شد. هان بعد از اندك زمانى شرير نخواهد بود.

 در مكانش تأمل خواهى كرد و نخواهى بود. و امّا حليمان وارث زمين خواهند شد... و ميراث آنها خواهد بود تا ابد..

 تورات

و نهالى از تنه ـ بَستى ـ بيرون آمده و شاخه اى از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت. مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد كرد.

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 20:20 توسط ياس| |

ارباب بزرگوارم!

امام رضا عليه‌السلام فرمودند: امام پدري دلسوز است.

پدرم مي‌خوانمت:

خسته‌ام، خسته خسته.

دلم گرفته، افسرده، پژمرده، نمي‌دونم شايد هم از شدت درد و آه، داره مي‌تركه.

باباي مهربونم!

دلم تنگه چشم‌هاي مهربونتونه كه با يك نگاه آسموني‌، حجاب‌ گناه رو از گوشه گوشه جسم و روحم برداريد.

دلم تنگه دست‌هاي پدرونتونه كه بر سرم بكشيد و از روي محبت نوازشش كنيد و آرامش به من ببخشيد.

دلم تنگه شونه‌هاي مردونتونه كه سرم رو بذارم رو شونه‌هاتون و هاي هاي گريه كنم. اون وقت شما سخت در آغوشم بگيريد و اين پايان همه دردهام باشه.

اي پناهم!

 دلم تنگه صداتونه كه با طنين خداييش، بهم درس معرفت بده.

دلم تنگه اون جمعه‌اي كه نويد ديدار رو مي‌ده.

دلم تنگه...

اما نمي‌دونم چطور مي‌تونم زلال نگاهتون رو تحمل كنم، با چه رويي محبت نوازشتون رو بپذيرم، گرماي آغوشتون رو حس كنم، چطور مي‌تونم...

ولي با وجود همه اينها مي‌دونم كه شما مهربان ترين پدر دنياييد، هر قدر كه من فرزند بدي براتون باشم، جزشما پناهگاهي ندارم در خونه لطف و رحمتتون به روي همه بازه، چرا كه شما رحمت گسترده خداونديد.

شنيدم كه هميشه براي فرزندان ناخلفتون از خداوند طلب استغفار مي‌كنيد و از ياد ما غافل نيستيد، برايم دعا كنيد. براي صفاي دل و روشناي قلبم دعاكنيد.

نمي‌خوام ازتون دور بشم، كمكم كنيد!

 

اي كهف حصين!

پناهي جز شما نداريم، بارمان دهيد...

 

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 12:22 توسط ياس| |

 

وقتي كه او بيايد با شكوه ‌ترين جشنِ تمامِ عالم را خواهيم ديد.

در روايات ما دوران طلايي ظهور اين طور تعريف شده:

 

پرندگان در آشيانه‌هاي خود جشن مي‌گيرند و ماهيانِ درياها شادمان مي‌شوند، چشمه ساران مي‌جوشند و زمين چندين برابر، محصول مي‌دهد.

 

ساكنان زمين و آسمان به او مهر مي‌ورزند، آسمان بارانش را فرو مي‌فرستد. زمين گياهانش را مي‌روياند.

 

وقتي كه او بيايد، گرگ و بره با هم در يك مكان زندگي مي‌كنند، بچه‌ها با مار و عقرب بازي مي‌كنند در حاليكه نمي‌ترسند و آسيبي به آنها نمي‌رسد.

 

دست خود را روي سر مردمان مي‌گذارد، و خردهاي مردمان را به كمال مي‌رساند و اخلاقشان را كامل مي‌كند.

 

از فرمانروايي او اهل آسمان و زمين و پرندگان آسمان راضي خواهند بود.

 

پروردگار مهربانم!

پايان اين روزهاي سخت و حضور در دوران ظهورش را چشم انتظاريم.

خداوندا!

 بحق حضرت زهرا عليها السلام اين جمعه را روز رهايي قرار ده و دل محمد و آلش وهمه دوستدارانشان را به ديدارش شاد گردان.

                                                                                    آمين

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 20:34 توسط ياس| |

 

سايتون سنگين مولا كجا رفته اون چشاتون

كوچه خيلي وقته مونده چشم براه قدماتون

 

سايتون سنگين مولا ما گلايه‌اي نداريم

هر كجا باشيم شما رو روي چشمامون مي ذاريم

 

سايتون سنگين مولا غم نشسته رو صداتون

يه نگاه بندازين آخر، آقاجون به زير پاتون

 

اگر ما رو دوست ندارين يه اشاره بسمونه

خودتون بگين كه اين دل بميره يا كه بمونه

 

ما ديگه وقف شماييم قلبمون از اين تباره

تا شما سرور مايين برده بودن افتخاره

 

چون ما اهل انتظاريم جُمعمون سرد و كسل نيست

جمعه روز خوبه عشقه روز تعطيليِ دل نيست

 

كِي مياي قبله عالم تا دلامون بشه روشن؟

كِي مياي يوسف زهرا، خوشم به روي پيرُهَن؟

 

توي عرش رو قلّه‌هايين خودتون بگين كجايين؟

توي اين شبا آقاجون نجفين يا كربلايين؟

 

بي شما سينه عاشق تپيدن رو كم مياره

بي شما باغ ستاره ديگه روشنا نداره

 

بيشتر از هزار و صد سال جاتون اينجا مونده خالي

بي حضورتون بِوَلله نداره زندگي حالي

 

اي گل من، قشنگ من، غلام سيات فدات بشه

الهي كه دشمن تو قاتل اين گدات بشه

نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 13:41 توسط ياس| |

تو را در وزش هر نسيم حس مي‌كنم. چهره نوراني‌ات آذرخشي‌ست كه روشنايي را بر چهره زمين حك مي‌كند. اي مولاي من! زير سايه‌هاي كاج، تكيه به ديوار، بياد تو مي‌نويسم. خوب كه نگاه مي‌كنم همه جا از شميم حضور تو لبريز است. سال‌هاست شب‌هاي مهتابي‌ام را با ياد تو به صبح گره مي‌زنم و شانه‌هاي خسته‌ام را به انتظار تكيه مي‌دهم... راستي، آقاي من! كي مي‌آيي؟

 

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

 چه بغض‌ها كه در گلو رسوب شـد نيامدي

 

خلیل آتشین سخن تبر بدوش بت شکن           

خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

 

ازابتدای هفته ام در انتظار جمعه ام               

 صبح نه، ظهر نه، غروب شد نيامدي!

 

نوشته شده در جمعه نهم دی 1384ساعت 10:21 توسط ياس| |

در كتاب «شاكمونى» كه از سردمداران كافران هندو است و به عقيده پيروانش پيامبر و صاحب كتاب آسمانى است، اشاره به وحدت ديانت در زمان آن پرچمدار روحانى جهان نموده، گويد:

پادشاهى و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان، كِشن (به لغت هندو نام پيامبر اسلام ص است) بزرگوار تمام شود. وى كسى باشد كه بر كوههاى مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند و فرشتگان كاركنان او باشند...

و نيز در كتاب « ديد» كه نزد هندوها از كتب آسمانى است، مى گويد:

پس از خرابى دنيا ،پادشاهى در آخرالزمان پيدا مى شود كه پيشواى خلايق باشد و نام او«منصور»، باشد و تمام عالم را بگيرد و به دين خود آورد...

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 14:2 توسط ياس| |

 

رها نشده‌ايم در برهوت تنهايي

در كوران حوادث

در ازدحام بلاها و مصيبت‌ها

آري رها نشده‌ايم 

كسي از آن سوي ملكوت

كسي كه از بي‌كراني معنويت نگران ماست         

كسي كه در دلش با ماست

در نفس با ماست

در صدايش با ماست 

كسي در ميان ما

كسي در كنار ما...

 

كسي هست همراه ما و هميشه با ما. پدري دلسوز و دوستي رفيق.

او امام زنده و ارباب بي‌همتاي ماست.

خوبه كه ما هم همراهش باشيم. بهشون بگيم كه آقاجون به يادتون هستم. فراموشتون نكردم. مي‌دونم كه بعد از خدا فقط و فقط شما رو دارم. مي‌دونم به خاطر وجود شما و دعاي پدرانه شماست كه خداوند مهربونمون خير و بركت رو نازل و بلا رو ازمون دفع مي‌كنه. از تنهايي و غربتتون هم خيلي چيزها ديدم و شنيدم. مي‌خواهم كه رفيقتون باشم، پس خودتون كمكم كنيد.

بايد هميشه به يادشون باشيم و يادشون رو در دلمون زنده نگه‌داريم، بلكه با اين كار كمي از درد غربت و تنهاييش بكاهيم و فرزندي نيكو برايش باشيم.

از همين امروز شروع كنيم و هر روز براي سلامتي و رهاييش از دوران سخت طولاني غيبت به نيت چهارده معصوم 14 صلوات بفرستيم، چرا كه صلوات كليد قفل‌هاي بسته ‌است.

اميد كه دلش را شاد كنيم.

 

نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 22:58 توسط ياس| |

 

 

كاش چراغ «ذكر» و شمع «ياد» خداوند مهربان و حجت زنده‌اش

 

حضرت مهدي‌ عليه‌السلام در شبستان همه دلها روشن شود و ظلمت

 

گناه و غفلت، از زاويه همه قلوب، زدوده گردد.

 

ان شاء ا...

نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 22:19 توسط ياس| |


Design By : Night Skin