تبليغاتX
او می آید


او می آید

اللهم عجل لولیک الفرج

آقا جون!

امروز بعد از همه ی نماز هام با تمام وجودم از خدا سلامتی و ظهورتون رو می خوام.

 

نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 18:57 توسط ياس| |

چشم بر ره...

ديده بر ره...

 تا شود پيدا نهانم...

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 21:7 توسط ياس| |

سلام بر عزیزترینم

این همه دوری برام خیلی سخت شده...

می خوام برگردم؛

بشم همونی که بودم و حتی خیلی خیلی بهتر ...

بشم همونی که همه ی افتخارش این بود

بهترین دوستش شمایید؛

پدر مهربانش شمایید؛

اونی که گاهی وقتا، شبای جمعه، دلش می لرزید که شاید فردا صبح...

خیلی ازتون دور شدم و این دور شدن همه ی داراییم رو اَزَم گرفت.

مولایم، عزیزم، جانم، مهربانم، پدرم!

این تهی از تو شدن کشت مرا

بذارید پیشتون بمونم، بذارید یادتون در دلم باشه، بذارید دعاتون کنم.

شما رو به حضرت زهرا قسم می دم که رَهام نکنید دیگه نذارید که ازتون دور شم.

خواهش می کنم...

خواهش می کنم

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 13:41 توسط ياس| |

خدایا!

به تو ایمان دارم؛

رشته های اعتمادم را به وعده های تو بسته ام؛

و می دانم که موعود روزگاران آمدنی است...

مهربانا!

می خواهم تو پیک امین من باشی،

درودهایی بیکران از سوی خود و دیگر ایمانیان شرق و غرب، دشت و صحرا و دریا و هر نقطه از زمین، به آستان سرور کریمم برسان.

به تو ایمان دارم

و

یقین دارم که مهدی خواهد آمد!

 

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 23:25 توسط ياس| |

و ناگاه،


در پگاه،


گمگشتگان جزیره دنیا، خشکیده و دل مرده،


چشم بر دریا، کشتی نجات را دیدند که در ساحل لنگر افکند و آغوش گسترانید.


هین بشتابید که طوفان در راه است!

نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 10:59 توسط ياس| |

 

وقتي اين روايت رو خوندم دلم لرزيد و فقط برام شرمندگي موند:

"شما خيال مي كنيد كسي نيست متوجه شما باشد و سخن شما را بشنود، بد خيال كرده‌ايد، به خدا قسم هيچ يك از اعمال شما از ما مخفي نيست، بدانيد ما هميشه متوجه شما هستيم ."                      امام باقر عليه‌‌السلام

كسي هست همراه ما و در كنار ما؛

نا اميدي چرا؟!

افسردگي چرا؟!

امام مهربانم! سنگ صبورم شماييد؛ همه كسم شماييد؛ دليل دوومم شماييد، تكيه‌گاهم شماييد؛ مثل هميشه:

قسم به همه‌ي پاكي‌ها، به بزرگي خدا، دوستون دارم.

تطهيرم كنيد!

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 11:39 توسط ياس| |

 

پروردگارا

دوست دارم همچون مولايم مهدي به گريبان هاي چاك شده سلام كنم.

به لب هاي از عطش شكافته سلام كنم.

دوست دارم همچون آقايم مهدي به سرهاي از بيخ و بن بريده سلام كنم.

دوست دارم به پيكرهاي عريان، به جسم هاي رنگ باخته،

به خون هاي جاري شده، به اعضاي قطعه قطعه شده و

به سرهاي برافراشته شده سلام كنم.

دوست دارم همچون مولايم مهدي به جاي اشك خون گريه كنم

و از شدت اندوه و مصيبت آن بميرم.

               خداوندا!

                               به حق دست‌هاي بريده شده‌ي علمدار كربلا،

                               به حق مشك تكه پاره شده‌ي سقاي كربلا،

                               به حق بدن تيرباران شده‌ي وفادار كربلا،

                               به حق گريه‌ها و ناله‌هاي سردار كربلا،

                                                              تنها يادگار شهيد كربلا را برسان.

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 21:37 توسط ياس| |

 

 

شايد ثانیه بعد يا آني بعد لحظه‌ي ظهور باشه.

جدي مي گم.

چون اصلا زمان تعيين نكردند.

هر ساعتي از هر روز و هر شب، مي‌تونه لحظه‌ي ظهور باشه. شايد همين الان!

واسه اومدنش آماده‌اي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام

متاسفانه تا اواسط بهمن ۸۶ نمی تونم به روز کنم.

خیلی هم التماس دعا دارم.

امیدوارم تا قبل این وقت، ظهور اتفاق بیفته و دیگه احتیاجی به من نباشه.

(وای که چه قدر خودشو تحویل می گیره، نه که الآن خیلی مثمر ثمره!)

 دعای امام مهربونمون همیشه پشت و پناهتون باشه.

منو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید.

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 10:21 توسط ياس| |

 

امام زمان من، از فرزندان پدر یتیمان کوفه، حضرت علی علیه السلامه.

مگه امام زمان من به همون اندازه مهربان و رحیم نیست؟

مگه به همون اندازه کریم و بخشنده نیست؟

مگه امام زمان من مثل پدرانش، با معتقدانش مهربان و با دشمنانش در ستیز نیست؟

مگه به دعای ایشون نیست که درد و رنجم بر طرف می شه، زخم هام التیام پیدا می کنه، بلاها از من ـ بدون اینکه متوجه باشم ـ دور می شه؟

 مگه همیشه مثل یک پدر دلسوز و مادر مهربون به فکرم نیست؟

اصلا مگه به خاطر وجود نازنین ایشون نیست که زمین و زمان برقراره؟

پس چرا نباید به همون اندازه که یتیمان کوفه، امام زمانشون رو دوست داشتند، من هم امام زمانم رو دوست داشته باشم؟

من می تونم دوستش داشته باشم،نه؟!

آره، چرا که نه. تا حالا هم حتما دوستش داشتم و خودم خبر ندارم.

آخه مگه می شه کسی دوستت داشته باشه، همیشه به فکرت باشه و برات دعا کنه، اون وقت تو دوستش نداشته باشی؟!

نه واقعا می شه؟!

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 17:47 توسط ياس| |

سلام

فرا رسيدن ماه رجب، ماه استغفار بندگان بر همه مبارك باد.

ذكر اَستَغفِرُاللهَ و اَسئَلُهُ التَوْبَه، سفارش شده كه در ماه رجب بسيار گفته بشه.

بلكه از اين طريق، طلب آمرزش كنيم از پروردگار، به خاطر انجام گناهان، كه هر قدر هم گناه كوچك باشد، چون در مقابل عظمت خداي بزرگ انجام شده، زشت و نكوهيده است و اگر لطف و رحمت خداوند نباشد، چه بسا هرگز قابل گذشت نيست!

 

 

به ميهماني دعوت شده‌بودم كه نه صاحب خانه را مي‌شناختم و نه همه‌ي مهمانان را.

به همين دليل به طور طبيعي، با افرادي كه از قبل آشنا بودم ارتباط بيشتري داشتم و البته سعي مي‌كردم كه با ديگر مهمانان هم آشنا شوم. اما در آن فرصت كوتاه ممكن نبود.

همين عدم آشنايي‌ها، اتفاقي را رقم زد كه براي خودم واقعا تكان‌دهنده بود:

از آن‌جايي كه صاحبخانه را تا به حال نديده بودم، او را كه در جمع ما حاضر شده بود به جا نياوردم، مي‌ديدم كه ديگران به شكل ديگري با او احوالپرسي مي‌كنند، اما اصلا متوجه نشده بودم كه امكان دارد صاحبخانه‌ي مهربان ما، او باشد.

جالب هم اين است كه بسيار به دنبال اين بودم كه ميزبان بزرگوارمان را ببينم.

به هر ترتيب، به خيال اين‌كه يكي از مهمان‌هاست، به راحتي از كنارش گذشتم و آن طور كه بايد عرض ادب نكردم...

اما وقتي متوجه شدم... عذاب وجدان، داشت خفه‌ام مي‌كرد... ميهمان حريمش بودم و حقش را به جاي نياوردم!

 

در مقابل صاحب‌خانه‌ي مهربانمان، چه مي‌كنم؟!

 

يا صاحب الزمان!

به نفهمي‌ام مرا ببخش!

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 9:4 توسط ياس| |

 

 

برای شادي دل حضرت زهرا سلام الله علیها و شادي دل پسرشون، امام مهربونمون، حضرت مهدي عليه‌السلام، دعا كنيم!

 

 

عید همه مبارک!

 

 

 

 

پيامبر رحمت صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و سلم:

او (مهدي عليه‌السلام) همه‌ي دانش‌ها را به ارث مي‌برد و به همه‌ي علوم آگاهي دارد.

 

اميرالمؤمنين عليه‌السلام:

آغوش پناهش بيش از همه به پناه‌جويان گشاده‌است . دانشش بيش از دانش همه‌ي شماست و دلسوزي‌اش از همه‌ي شما فراگيرتر است.

 

امام صادق عليه‌السلام:

اگر روزگار او را در مي‌يافتم، سراسر زندگي‌ام خدمتش مي‌كردم.

 

 

خدايا من كجاي كارم؟!

 

http://www.va-amma-entezar.blogfa.com

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 8:17 توسط ياس| |

 

سلام

لطفا سرسري از اين پست نگذريد

 

چرا خيلي از مردم از امام زمانمون مي‌ترسند، چه در زماني كه غايبند و چه زمان ظهورشون؟

و اينكه چطور مي‌شه اين ترس رو از بين برد؟!

 

از لطف هميشگيتون واقعا ممنونم

 

http://www.va-amma-entezar.blogfa.com

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 16:17 توسط ياس| |

به نام خدا و به ياد بانوي ياس

 

 

فاطمه پاره تن من است... هركه او را بيازارد مرا آزرده.[1]

 

چه نيكو حرمتش را نگاه داشتند!!

چند صباحي از رفتن پدر نگذشته بود كه...

 

... او را به سمت چهار چوب در خانه‌اش كشانيد و در را فشار داد به طوري كه استخواني از پهلويش شكست و جنيني سقط كرد، و همچنان در بستر بود تا در اثر همان شهيد شد.[2]

 

لعنة الله علي الظالمين.[3]

 

 

 

به نظر شما  امكان داره

زني در سنين كم، ازدواج كنه و تمام كارهاي  داخل خونه مثل جارو و در كل نظافت خونه و افراد، آشپزي- البته با ابزار و وسايل هزارو اندي سال پيش-  مثل آسيا كردن، خمير كردن و پختن نان، تربيت فرزندان، و... رو البته با كمال ميل اكثر اوقات به تنهايي انجام بده،

به همراه شوهر، فرزندانی رو تربیت کنه که، از برگزیدگان خداوندند،

در حالي كه روزهاي زيادي از سال رو روزه مي‌گرفته،

و در عين حال در  تمام مدت سرحال و سرزنده، مهربان و خوشرو و از خودگذشته بوده،

بعد در مقابل، سال‌هايي بعد، در موردش گفته بشه:

فاطمه زني ضعيف و رنجور بود...؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

عجب صبري خدا داره!

چرا بايد ماها باور كنيم؟!

واقعا همش درده!

 


[1] - صحيح بخاري و مسلم و تزمذي

[2] - كتاب سليم بن قيس- اثبات الوصية مسعودي

[3] - هو د : 18

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 18:23 توسط ياس| |

سلام بر دوستان گل گلم

دلم خيلي تنگ شده بود، اين قدر كه دلم مي‌خواد دوباره بگم ســــــــــــــــــــــــــــلام

 

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

 

اما يه حرف دل:

شده حتما شب خواب بدي ببينيم يا در طول روز يهويي يه دلهره‌اي بيفته به جونمون كه  نكنه اتفاقي بيفته!

در جا صدقه مي‌ديم يا صلواتي مي‌فرستيم يا هر ذكر ديگه‌اي كه بلديم، بلكه به لطف خدا بلا دور بشه؛

اما شده يه دفعه به اين فكر بيفتيم كه اين باباي مهربونمون كه  يه لحظه هم از ياد ما غافل نيست، و صدقه سري ايشونه كه داريم زندگي مي‌كنيم و ...، سال‌هاست كه خبري ازشون نداريم، چطورند؟چه كار مي‌كنند؟ اصلا سلامتند؟

يه لحظه نگران حالشون بشيم و از خدا سلامتيشون رو بخوايم، حل مشكلاتشون رو بخوايم؟!

من خودم رو مي‌گم خداييش خيلي بي‌معرفتم.

اگه واسه سلامتي خودمون و كساني كه واقعا دوستشون داريم صدقه مي‌ديم و دعايي مي‌كنيم، پدر مهربونمون رو فراموش نكنيم، كه همين كار كوچولومون باعث مي‌شه توجه و نگاهشون به سمت ما خيلي خيلي بيشتر بشه.

ان شاءالله.

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:58 توسط ياس| |

سلام

 

چطور مي‌شه كه يه مسلمان، اون هم يه شيعه‌ي معتقد و مدافع اهل بيت عليهم السلام، يك‌باره، تمام روايات و آيات قرآن در مورد امامت رو نديده مي‌گيره و مي‌شه دكتر سروش؟

 

واقعا چطوريه؟!

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:24 توسط ياس| |

 

به نام خدا و به یاد بانوی یاس

سلام بر دوستان عزيزم

ناچارم تغيير نام بدم.

به اين علت كه همه جا ياسم، جز در سرزمين وبلاگ‌ها.

به همين خاطر از اين به بعد ميشم ياس نه پناه.

هرچند خيلي حس خوبي ندارم ولي از اينكه همه جا ياسم جز اينجا، خيلي يه جوريم، اما به پناه هم واقعا عادت كرده بودم و دوستش دارم.

ديگه قسمت مام شد این

دعای خیر امام مهربان- مهدی چشم انتظار- پشت و پناهتون

فکر ش رو بکنید که از بچگی تو گوشمون،لالایی منتظران رو بخونند، چقدر دنیامون با اینی که هست تفاوت میکنه 

لالا لالا گل پونه  آقا خيلي مهربونه

اگه نيستش ميون ما  زما غافل نمي‌مونه

 

لالا لالا گل لاله   فقير تو كوچه مي‌ناله

نزار و زار و بي‌حاله

اگه آقا بياد، ديگه   كسي اينجور نمي‌ناله

 

لالا لالا گل ارزن   به هر كوي و به هر برزن

نمي‌مونه غم و حسرت   به هر قلبي ز مرد و زن

 

لالا لالا گل آوشن   آقا مياد چشات روشن

لبا خندون، زمين خرم   دلا شادون، جهان گلشن

 

لالا لالا گل سنبل   براآقا يه دسته گل

بچينم ببرم پيشش   الهي خار نره دستش

 

لالا لالا گل اسپند   خدايا بر خودت سوگند

رساني مهدي ما را  

كني مارا به ديدارش   بسي شادان، بسي خرسند

 

لالا لالا گل سوسن   مي‌سوزه قلب مرد و زن

الهي شام غيبت رو   تمومش كن، رسون آخر

فرج را رو به راهش كن   ظهورش را رقم برزن

 

لالا لالا گل زيره   چرا خوابت نمي‌گيره

نمي‌خواهي مگر در خواب

ببيني روي ماهش رو   بپرسي حال و روزش رو

بگي يادش ز قلب تو   نمي‌شه پاك، نمي‌ميره

 

لالا لالا گل پسته   نشو خسته، نشو خسته

آقا مياد و بابايت   برا ياريش كمر بسته

 

الهي قفل در واشه   يه باره آقا پيدا شه

بشه مهمون دلهامون   تو آيينه چشمامون

گل زهرا شكوفا شه  گل زهرا شكوفا شه

 

لالا لالا عزيز جان   مامان(بابا) بشه ترا قربان

اگر بيداري يا در خواب   لالايي مي‌رسد پايان

ولي قصه مشتاقي

هميشگي و بي پايان   هميشگي و بي پايان

 

لالا لالا لالا لالا لالا   لالا لالا لالا لالا لالا

 

 

 

 لالایی منتظران: دکتر عبدالحسین فخاری

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 21:47 توسط ياس| |

Image and video hosting by TinyPic

به اين جمله توجه كنيد:

 

كاش دَمَم، بازدَمِ تو باشد.

 

يه هوايي رو تصور كن كه هيچ آلودگي توش نيست. پر از اكسيژن، بعد از بارش بارون!

فوق العاده ‌‌‌است نه؟ واقعا لذت بخشه!

حالا به اين تصورات زيبا، اين رو هم اضافه كن كه، تو و محبوبت دارين يه هوا رو تنفس مي‌كنيد، شايد حتي در كنار همديگه هم، حتي نباشيد!

شايد حتي حاصل بازدم اون، دَمِت بشه. اوني هوايي كه وارد بدن محبوب شده به سلول هاي بدنش سرزده، از دلش عبور كرده و وارد محيط شده، اون وقت اين هواي متبرك، وارد بدنت بشه!

واي خدا! چه كيفي داره؟

حالا بذار كمي معنويش كنم.

سخن دلنشين محبوب، بلع وجوديت بشه!

تو ديگه، تابعِ محبوبت مي‌شي!

و هزار تعبير ديگه كه ادامش نمي‌دم كه خستت كنم ...

 

اما...

 

پدر مهربونم!

حتما يه زماني هواي متبركْ به وجود شما، دمم شده‌! نه؟

شايد الآن يكي از اون مواقع باشه! آره؟

حسِّ حضورتون خيلي هم سخت نيست، كافيه يه لحظه، فقط و فقط يه لحظه توجه كنم!

مي‌دونم تقصير خودمه.

پس كمكم كنيد كه همه زندگيم، همين يه لحظه باشه.

كاش دمم، بازدم تو باشد!

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 22:26 توسط ياس| |

 

 

سلام

فكر مي‌كنم قسمتي از شعر فروغ رو كه پايين نوشتم، قبلا هم تو يكي از پستام بوده و مي‌شه گفت كه تكراريه، اما بيان حرفم كمي متفاوته، همشو بخونيد ضرري نداره.

خيلي اين قسمت رو دوست دارم؛

لطفا با دقت بخونيد:

 

رها نشده‌ايم در برهوت تنهايي

در كوران حوادث

در ازدحام بلاها و مصيبت‌ها

آري رها نشده‌ايم

كسي از آن سوي ملكوت

كسي كه از بي‌كراني معنويت نگران ماست

كسي كه در دلش با ماست

در نفس با ماست

در صدايش با ماست

كسي در ميان ما

كسي در كنار ما...

 

حضرت علي عليه‌السلام فرمودند:

هيچ مؤمني بيمار نمي‌شود مگر اين ‌كه ما هم به خاطر بيماري او بيمار مي‌شويم. و غمگين نمي‌شود مگر اينكه ما هم در غم او غمگين مي‌شويم. و هيچ دعايي نمي‌كند مگر اينكه به دعاي او آمين مي‌گوييم و سكوت نمي‌كند مگر آنكه ما برايش دعا مي‌كنيم.

چقدر قشنگ مي‌شه، اگه محتواي اين حديث رو وارد زندگيمون كنيم.

 

هنگامي كه بيمار مي‌شيم، مخصوصا بيماري كه تحملش برامون سخته، به ياد داشته باشيم:

كسي هست كه به خاطر من و همراه من درد مي‌كشد.

 

وقتي به هر دليلي غم تمام وجودمون رو در بر مي‌گيره و افسرده و غمگين مي‌شيم، به ياد داشته باشيم:

كسي هست كه همراه من است و پريشان حاليم غمگينش كرده.

 

در اون زماني كه از خداوند لطف و هديه‌اي را درخواست مي‌كنيم بدونيم:

كسي به دعاي من آمين مي‌گه كه از بهترين بندگان خداست و خداوند دعاش رو بي پاسخ نمي‌ذاره.

 

در لحظه لحظه زندگي به خودمون يادآوري كينم:

بزرگي هست كه بدون هيچ چشم‌داشتي براي من از درگاه خداوند خير رو مي‌طلبه.

 

اعتقاد به اين موضوع زندگي همراه با آرامش رو برامون به ارمغان مياره، چرا كه در ناملايمات زندگي مي‌دونيم پشتيباني داريم كه ‌نظير نداره؛

 ديوار مستحكميه كه به فرمان خداوند بايد به او تكيه كنيم.

امام زمان ما، حضرت مهدي عليه‌ا‌لسلام، فرزند بزرگوار امام حسن عسكري عليه‌السلام، در نامه اي به شيخ مفيد فرمودند:

ما بر آنچه بر شما مي‌گذرد احاطه علمي داريم. و هيچ يك از خبرهاي شما از ما پوشيده نيست... ما نسبت به رعايت حال شما كوتاهي نمي‌كنيم و ياد شما را از خاطر نمي‌بريم.

 

امام كريم ما با وجودي كه ساليانيه دوران سخت غيبت رو تجربه مي‌كنه و ما خبر چنداني از ايشون نداريم، اما به اخبار شرق و غرب عالم آگاهه و نسبت به مردم و مخصوصا معتقدانش توجه خاصي داره.

لطف و عطوفتش همواره شامل حال ماست و ما بي‌خبريم و از يادش غافل.

 

تمرين كنيم و ببينيم كه چقدر زندگي زيبا مي‌شه؛

واقعا كِيف داره؛

لذتِ حسِ حضورِ امامِ زمانم؛

فوق العاده است...

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 19:58 توسط ياس| |

يا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الي احسن الحال

 

سرسبزترين بهاران!

مي‌دانم مي‌آيي...

مي‌دانم مي‌آيي و حال ما را به بهترينِ احوال مبدل مي‌كني؛

آن حالي كه به ياد تو مي‌گذرد؛

آن زماني كه بر رُخت نظاره مي‌كنم و لحظه لحظه‌ي‌ حضورت را درك مي‌نمايم.

 

پروردگارا!

سال‌هاست كه خاك تيره به اميد آمدنش سبز پوش مي‌شود؛

غنچه‌ها به يمن قدومش مي‌شكفند؛

و دل‌ها به بهانه ميزباني‌اش خود را مي‌آرايند؛

و هر بار همان بهانه‌ها...

بارخدايا!

لحظه‌ها را با اميد پايان خزاني مي‌شماريم، كه بهارش، طلوعِ آفتاب مهدي عليه‌السلام است.

 

بهار امسال، دگر بار، بر سر سفره دل‌هامان مي‌نشينيم،

دست‌هاي تمنامان را، رو به سوي آسمان مي‌گيريم

و همنوا با بهار مردمان، مهدي موعود، يا مقلب القلوب را، به نيت ظهور سبزش

زمزمه مي‌كنيم.

 

اللهم عجل لوليك الفرج

 

 

از خداوند بزرگ، سال خوبي رو براتون آرزو مندم.

دعا براي پدر مهربونمون رو مبادا فراموش كنيدا!

كاش بهار امسال با بهار ظهور همراه بشه!

اي خدا! مي‌شه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چقدر دلامون تنگه براشون!

واي كه دلم داره مي‌تركه!

همش شد اين!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 13:57 توسط ياس| |

سلام

بالاخره برگشتم.

تو رو خدا این غیبت نسبتا طولانی رو به حساب بی معرفتیم نذارید، اصلانمی شد که آپ کنم فقط گهگاه بهتون سر می زدم که واقعا شرمندم.

راستی از اونایی که جواب سوالم رو دادند واقعا ممنونم خیلی بهم لطف کردید اگر هم خواستید یه چیزایی بهش اضافه کنید و یا هر چیزی که بهش ربط داشته باشه من همچنان منتظرم.

امیدوارم که بتونم  محبتتون رو جبران کنم.

نوروز داره نزدیک می شه اما ته دلامون غمه!

اربعين سيدالشهدا عليه‌السلام، شهادت پيامبر رحمت، امام حسن و امام رضا عليهم‌السلام شايد يكي از دلايلش باشه، اما مهمتر از اون شايد اين باشه كه:

 

 

 بارالها!

به تو شكايت مي‌كنيم از:

          فقدان پيامبرمان؛

                 غيبت اماممان؛ 

                       بسياري دشمنانمان؛

                                 كمي تعدادمان؛

                                         سختي بلايا و فتنه‌ها بر ما؛

                                                        وناسازگاري زمانه با ما.

 

خدايا، يه زمستون ديگه هم داره مي‌گذره و يه سال ديگه هم داره تموم مي‌شه، اما از بهار دلم خبري نيست!

خدايا، تا كي...؟

چقدر...؟

...

 

خداوندا!

 برسان موعود دوران را

 كه بي ظهورش بهار را رنگي نيست.

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 20:18 توسط ياس| |


Design By : Night Skin